تبليغاتX
امیر المومنین ام الکتاب است
صدای ماندگار سید جواد ذاکر
جهان ما را با نام زیبای مولا علی (علیه السلام) میشناسد.
این هم شعری درباره مولای موتقیان حضرت علی :
فارغ از هر دو جهانم  به گل روی علی 
                                           از خم دوست جوانم به خم روی علی
طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست
                                                   یاد آرم به خرابات چو ابروی علی.
(من مست ولایتم علی جان ٬ ما همه شبروی ولای حقیم علی جان.) ای علی جان پیروانت چه دیر فهمیدند که آن ناشناسی که به تاریکه شب می برد شام یتیمان عرب که بود؟ چه دیر فهمیدن که آب نخلستانها از اشک کیست؟ ولادت اولین امام شیعیان را به تمام دوستداران امیرالمومنین به خصوص پیروانش تبریک و تهنیت عرض می کنم .
نماز بی ولای او عبادتیست بی وضو       
                                            به منکر علی بگو نماز خود قضا کند.
حدیث و گوهری زیبا از مولای موتقیان امیرالمومنین:
نیکوترین عمل از خود گذشتن است.  
چند پند و نصیحت از حضرت امام علی(علیه السلام):
آن چیز زیادش هم کم است علم است.
آن چیز کمش هم زیاد است دشمن است.
خود بینی مانع کمال می شود.
بهترین اسرار مرگ است.     
+ نوشته شده در  86/04/19ساعت 21  توسط ..... | 
دردنیا زدم دنیا علی بود                        به اقبا سر زدم اقبا علی بود

به مسجد رفتم از بهر عبادت                  بنا و بانی و بنا علی بود

بنازم باغبان و باغ گل را                      بنازم مصطفی ختم رسل را

بنازم بوطراب و بوالحسن را                 علی مرتضی بت شکن را

علی چون مجتبی فرزند دارد                  چو زینب دختری دلبند دارد

علی یک باغ گل از یاس دارد                علی بعد از حسین عباس دارد

 توکلت علی الحیدر

 

+ نوشته شده در  86/04/18ساعت 23  توسط ..... | 
فردا سر خاک سید و به یا د سید در سالگرد سید دور هم جمع می شویم . چقدر زود گذشت چه کسی باور می کند که یک سال است که تو را از پیش ما رفته ای. خوش آن موقع ها که در مجلسهای اهل بیت با صدای تو برای برای مظلومی گریه می کردیم -ناله می زدیم - سینه می زدیم ولی دیگر همه آن روزها گذشت و ما یک سال است که تو را از دست دهده ایم.

  ای کاش باز هم به همان دوران بر میگشتیم .

 

+ نوشته شده در  86/04/15ساعت 8  توسط ..... | 
ولادت دخت پیامبر (ص) ،چشمه کوثر،  کفو امیرالمومنین (ع)، مادر امامت حضرت فاطمه زهرا، صدیقه کبری را خدمت تمامی اردتمندان به درگاه اهل بیت تبریک می گویم .

روز مادر بر تمامی مادران مهربان مبارک باد.

نام گذاری حضرت زهرا 
 «تسميتها من عند ربّ العزة، شأن أبيها و بعلها و بنيها». (1)
نام‏گذارى زهرا عليهالسلام است از طرف خداوند متعال مى‏باشد، همانند اسم‏گذارى محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و على و حسن و حسين عليهم‏السلام؛ و همين مطلب دلالت دارد بر اينكه اين پنج نفر- در برابر پروردگار - از خود هيچگونه اختيارى ندارند، و تمام امورشان حتى انتخاب نامشان، مربوط به خداى متعال بوده، و به كسى در مورد آنان اجازه‏ى دخالت داده نشده است.
حضرت محمد بن عبداللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم هرگز مجاز نيست كه از جانب خود فاطمه و حسن و حسين عليهم‏السلام را نام‏گذارى كند. همچنين در اسم‏گذارى على بن ابى‏طالب كه مولود كعبه و خانه‏زاد خداست، پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ابوطالب را اختيارى نيست.

نظرات یادتون نره        با تشکر

+ نوشته شده در  86/04/13ساعت 0  توسط ..... | 
باز هم غوغایی در کشور برپا شد . در ایام شهادت ام البنین مردم دور هم جمع شدند و بیاد تو مجلس گرفتند در قم . اصفهان و ...  .

این نشان میدهد که تو هنوز از یاد مردم نرفته ای  و حضور مردم ربطی به نشان دادن تو در صدا و صیما ندارد . به قول حمید علیمی صدا و سیما برای تو و امثال تو بسیار کوچک است . در اینجا جا داره از مکتب الحسین به خاطر مراسم یادبودی که برای تو گرفته بودند قدردانی کنم .

 

+ نوشته شده در  86/04/10ساعت 18  توسط ..... | 

حضرت علی سی سال بعد از عام الفیل ، روز جمعه 13 رجب متولد شد . و در سال 40 هجرت شب 19 ماه رمضان ، وقت طلوع فجر با شمشیر ابن ملجم مرادی ضربت خورد و روز 21 همان ماه به شهادت رسید .

بنابر این عمر با برکت حضرت 63 سال بوده است . ده سال قبل از بعثت و 23 سال در حضور رسول اکرم (ص) زندگی کرد . زندگی علی (ع) ، زندگی پر برکتی بود برای اسلام و برای بشریت ، و اگر آن بزرگوار نبود تاریخ ، تاریخ نبود . گوشه های درخشنده تاریخ ، روزهای عمر امیرالمومنین است .

سخن گفتن درباره امیرالمومنین (ع) کار آسانی نیست و بنده فقط به ذکر فرازهایی کوتاه از زندگی امیرالمومنین (ع) می پردازیم :

علی کیست :لبیلیسبلسیل

راستی جواب این سوال چیست ؟ اگر نگوییم ممکن نیست ، باید گفت که کاری است دشوار . جاحظ که یکی از بزرگان اهل تسنن است می گوید : سخن گفتن در باره علی ممکن نیست . اگر قرار است حق علی ادا شود می گویند غلو است و اگر حق او ادا نشود ، درباره علی ظلم است .

خلیل نحوی که یکی از بزرگان اهل تسنن است می گوید : چه بگویم درباره کسی که دوست و دشمن فضایل او را انکار نموده اند . دوست به واسطه ترس و دشمن به واسطه حسد . . مع الوصف عالم از فضایل او پر شد .

چه خوش سروده است درباره امیرالمومنین :

کتاب فضل تو را بحر کافی نیست          که ترکنی سرانگشت و صفحه بشماری

علی (ع) از نظر فضیلت نسبی ، پدر چون حضرت ابیطالب دارد که می توان گفت برای پیامبر بهترین یاور بود و نظیر او برای اسلام کمتر دیده شده است .

مادر او فاطمه بنت اسد است که باید گفت برای رسول اکرم (ص) مادری به تمام معنی بود . فاطمه زنی است که در مسجد الحرام درد زاییدن گرفت و چون به خانه خدا پناه برد ، دیوار خانه شکافته شد و وارد خانه گشت . 3 روز در خانه خدا میهمان عالم ملکوت بود و روز چهارم با بچه ای چون پاره ماه از خانه خدا بیرون آمد و گفت : ندا آمده است که اسم این بچه از اسم خداوند مشتق شده ، نام او را علی بگذارید !

و این فضیلت درباره احدی تا به حال پیش نیامده است .

و اما به دیگر فضیلت های امیر المومنین (ع) در پست های بعد بیشتر می پردازیم .

در پایان اگر انتقاد و پیشنهادی دارید میتوانید در صندوق نظر بیان کنید .

با تشکر .

+ نوشته شده در  86/04/08ساعت 18  توسط ..... | 

پيش‌ و بيش‌ از همه‌، در عصر و عهد جديد انسان‌ غربي‌ شالوده‌ و بناي‌ «بت‌خانه‌ مدرن‌» را بركشيد و خود نيز در آستانش‌ به‌ سجده‌ افتاد و پس‌ از آن‌ از بستر خويش‌ و جغرافياي‌ خاكي‌ خويش‌ بيرون‌ آمد تا اين‌ رسم‌ و بدعت‌ ناميمون‌ را در ميان‌ همة‌ ملل‌ پراكنده‌ سازد. از اين‌ رو به‌ رسم‌ و سنت‌ همة‌ اديان‌ آسماني‌ نمونه‌ها و اسوه‌هاي‌ خويش‌ را فراروي‌ همة‌ ساكنان‌ قرارداد تا زرق‌ و برق‌ و رنگ‌ و لعاب‌ اين‌ نمونه‌ها چونان‌ گوسالة‌ سامري‌ جاذب‌ ذهن‌ و زبان‌ و جان‌ مردمان‌ شود.
اسوه‌ها نشانه‌اي‌ در ميانة‌ تاريكي‌ غالب‌ بودند تا آدمي‌ در سير آفاق‌ و سفر در انفس‌ به‌ اشتباه‌ نيفتد، راه‌ گم‌ نكند. بسان‌ يك‌ تابلو، راهنمايي‌ كه‌ هدايت‌ مي‌كردند. با تواني‌ كه‌ مدد مي‌دادند، حركت‌ مي‌آفريدند و دستگير مي‌شدند تا هر افتاده‌اي‌ در طي‌ راه‌ به‌ مدد آن‌ها ديگربار قدم‌ راست‌ كند. بايستد و به‌ راه‌ بيفتد. نمونه‌هايي‌ واقعي‌ و عيني‌ كه‌ شدن‌ و رفتن‌ را ممكن‌ و واقعي‌ مي‌نمودند تا مباد كه‌ خيال‌ و و هم‌ و گمان‌ رهزن‌ عقل‌ آدمي‌ شود.
هيهات‌!
هيهات‌ كه‌ انسان‌ غربي‌ با درك‌ جايگاه‌ و عملكرد اسوه‌ها پيش‌ و بيش‌ از هر اقدام‌ از اسوه‌هاي‌ اقوام‌ سلب‌ حيثيت‌ نمود و تمامي‌ حيثيت‌ آنها را حمل‌ بر نمونه‌هاي‌ جعلي‌ و مجعول‌ خويش‌ ساخت‌ تا مذهب‌ جديد پذيرفتة‌ همگان‌ شود. از همين‌ جا بود كه‌ مسلمين‌ نيز بي‌آنكه‌ بخواهند و بدانند از اسوه‌هاي‌ پيشين‌ روي‌ برتافت
پس‌ از آن‌ توفان‌ «از خود بيگانگي‌» بناي‌ هدم‌ و انهدام‌ همة‌ نشانه‌ها را گذارد. نشانه‌هايي‌ كه‌ چشم‌ و گوش‌ و دل‌ ساكنان‌ سرزمين‌هاي‌ اسلامي‌ را متذكر ومتوجه‌ اسوه‌ها مي‌نمود. متوجه‌ خانه‌ها، كوچه‌ها، شهرها، و همه‌ آنچه‌ كه‌ نشانه‌ بودند و نشاني‌ از يار با خود داشتند.
امروزه‌ وقتي‌ شما وارد هر يك‌ از سرزمين‌هاي‌ اسلامي‌ مي‌شويد از نشانه‌ها كمتر نشان‌ مي‌بينيد چنان‌ كه‌ وقتي‌ به‌ صحن‌ فراخ‌ مسجدالنبي‌ پاي‌ مي‌گذاري‌ و
پيرامون‌ آن‌ را مي‌كاوي‌، هيچ‌ نشاني‌ از خانه‌ سادة‌ امام‌ صادق‌(ع‌)، كوچه‌ بني‌هاشم‌، و حتي‌ مسجدالنبي‌ چنان‌ كه‌ بود نمي‌بيني‌. در مقابل‌، صحن‌ مفروش‌ عظيم‌ سنگي‌ مسجدالنبي‌ از كف‌ اوج‌ گرفته‌ و خود را مي‌نماياند و بر جان‌ و جسمت‌ سنگيني‌ مي‌كند. به‌ همان‌ سان‌ كه‌ جلوه‌ و جلالش‌ تو را مرعوب‌ تكنيك‌ و تكنولوژي‌ مدرن‌ مي‌سازد و هيبت‌ او را بر دلت‌ چيره‌ مي‌نمايد.
خانه‌ فاطمه‌(ع‌)، كوچه‌ بي‌هاشم‌ و بقيع‌، بسان‌ هزاران‌ هزار نشانة‌ ديگر كه‌ در سرزمين‌هاي‌ اسلامي‌ منتشر بود به‌ تو مي‌فهماند كه‌ تو در طريق‌ اين‌ اسوه‌هاي‌ حسنه‌اي‌. و تو را فرا مي‌خوانند تا چونان‌ آنان‌ زندگي‌ كني‌، بندگي‌ كني‌، بالنده‌ شوي‌ و نوراني‌.
اما امروزه‌، صحن‌ صدها مسجد و ابنيه‌ مذهبي‌ در سرزمين‌هاي‌ اسلامي‌ تنها مؤيد تواند. مؤيد عنان‌ گسيختگي‌ نفس‌ تو و مؤيد هزاران‌ شهر و خانه‌ و كوچه‌ و خياباني‌ كه‌ ساخته‌اي‌ در حالي‌ كه‌ هيچ‌ يك‌ از نشانه‌هاي‌ اسوه‌ها و نشانه‌هاي‌ ممدوح‌ و مطلوب‌ را ندارند.
اتفاق‌ عجيبي‌ افتاده‌. بي‌آنكه‌ بداني‌ و بخواهي‌ تمامي‌ اسوه‌ها و نشانه‌هايشان‌ در خدمت‌ مظاهر فرهنگ‌ و تمدني‌ وارد آمده‌اند كه‌ تنها گوساله‌ سامري‌ را به‌ ياد آدمي‌ مي‌آورد. نشانه‌ها ملاكند، ملاك‌ را از تو و از ما گرفتند. نشانه‌ها فارق‌اند، فارق‌ ميان‌ سره‌ و ناسره‌ اما، از ميان‌ ما رخت‌ بربسته‌اند.
نشانه‌ها، خط‌كشي‌ و ميزاني‌ براي‌ سنجش‌اند در حالي‌ كه‌ من‌ و تو، خود خط‌كشي‌ براي‌ سنجش‌ آن‌ اسوه‌ها شده‌ايم‌ و درباره‌اش‌ به‌ اظهار رأي‌ و نظر و نقد مي‌نشينيم‌.
نشانه‌ها نورند، نوري‌ كه‌ ره‌ را از بيراهه‌ مي‌نمايانند و شبح‌ و اشباح‌ را محو مي‌سازند. جملگي‌ اين‌ نشانه‌ها حذف‌ شده‌اند و به‌ جاي‌ آنها نشانه‌هايي‌ آمده‌اند كه‌ ما آنها را ملاك‌ و فارق‌ و معيار خويش‌ ساخته‌ايم‌.
روزگاري‌ گفته‌ مي‌شد كه‌ در هيچ‌ شهري‌، هيچ‌ خانه‌اي‌ و بنائي‌ نمي‌بايست‌ بلندتر و رفيع‌تر از خانة‌ كعبه‌ باشد. چرا؟
مباد كه‌ خانه‌هاي‌ تو، خانة‌ خداي‌ تو، مسجد تو و سجده‌گاه‌ تو را تحت‌الشعاع‌ خويش‌ قرار دهد آن‌ را در ذهنت‌ بشكند و تو را از جايگاهت‌ خارج‌ سازد.
امّا، امروزه‌ روز، ساكنان‌ همة‌ سرزمين‌هاي‌ اسلامي‌ از بلنداي‌ آسمان‌خراش‌هاي‌ جهنمي‌ به‌ عالم‌ و آدم‌ مي‌نگرند، از همان‌ بلندا با احساس‌ متكبرانه‌ و تفوق‌طلبانه‌ به‌ صحن‌ مسجدالحرام‌ و همة‌ مسجدهاي‌ كوچك‌ و بزرگ‌ منتشر در ميان‌ شهرها مي‌نگرند. چنان‌ كه‌ همة‌ خوي‌ خاكساري‌ پدران‌ خويش‌ را در ميانة‌ تخت‌ها و صندلي‌ها به‌ دست‌ تندباد فراموشي‌ سپرده‌اند و همة‌ آثار پيشين‌ را به‌ رسم‌ فرنگيان‌ در تالار موزه‌ها و قالب‌هاي‌ شيشه‌اي‌ به‌ بند كشيده‌اند تا آذين‌بند حيات‌ سست‌ اين‌ جهاني‌شان‌ باشد. و آنگاه‌ واسپس‌ شنيدن‌ آياتي‌ از قرآن‌ كه‌ اعلام‌ مي‌دارد: «هر آينه‌ اگر قرآن‌ بر كوه‌ها خوانده‌ مي‌شد به‌ زاري‌ و خضوع‌ درمي‌آمدند» و يا وقتي‌ مي‌شنوند كه‌ تلاوت‌ آيه‌اي‌ از قرآن‌ آتش‌ در جان‌ و جامة‌ سالكي‌ مي‌انداخت‌ و او را متحول‌ مي‌ساخت‌ تعجب‌ مي‌كنند كه‌ چرا با وجود هزاران‌ بلندگو، هزاران‌ هزار قرآن‌ مزين‌ و هزاران‌ هزار قاري‌ و مسجد قلبشان‌ از سينه‌ بيرون‌ نمي‌زند، هيبتي‌ او را نمي‌گيرد و خوفي‌ بر دلش‌ نمي‌نشيند.
اينان‌ (و ما) بي‌آنكه‌ متذكر باشند بر آستان‌ خدايي‌ سرمي‌سايند كه‌ كعبه‌ خانه‌ او نيست‌ و در كنار مسجدي‌ به‌ تماشا مي‌نشينند كه‌ نشاني‌ از اسوه‌ حسنه‌ را با خود ندارد. بلكه‌، اينهمه‌ خود مقدم‌ و مؤيد مفتضح‌ترين‌ نوع‌ پرستش‌ ما در عصر به‌ ظاهر خرد و دانائي‌اند.
همة‌ عظمت‌ در چشمان‌ خيره‌ ماندة‌ ما متوجه‌ ابنيه‌هاست‌، همانها كه‌ در مسجدالنبي‌ مي‌بيني‌ و تكرارش‌ را در شهر و ديارت‌. ما مبهوت‌ خود و حيران‌ دستاورد چونان‌ خوديم‌. وقتي‌ كه‌ همة‌ نشانه‌ها و همة‌ اسوه‌هاي‌ ما را در لايه‌هاي‌ تو در توي‌ خودپرستي‌ مان‌ پنهان‌ ساختند رهايمان‌ ساختند تا هر چه‌ دلمان‌ بخواهد قرآن‌ بخوانيم‌.
سالي‌ در صحن‌ مسجد شجره‌، همان‌ مسجدي‌ كه‌ حاجيان‌ از آنجا محرم‌ مي‌شوند تا راهي‌ مكه‌ گردند و امروزه‌ با ديوارهاي‌ بركشيده‌ و گلدسته‌ پيچ‌ در پيچ‌ و حلزوني‌ شكلش‌ تو را به‌ خود مشغول‌ مي‌دارد، شاهد جمعي‌ از كودكان‌ بودم‌ كه‌ در گوشه‌اي‌ از مسجد نشسته‌ بودند. هر كدام‌ رحلي‌ و قرآني‌ در پيش‌ روي‌ داشت‌ و در سايه‌ سار معلمي‌ كه‌ با تعليمي‌ مخصوص‌ خود (چوب‌) از لابلاي‌ آنها در رفت‌ و آمد بود، به‌ قرائت‌ قرآن‌ مشغول‌ بودند. عين‌ تورات‌ خوان‌هاي‌ حرفه‌اي‌ قوم‌ بني‌اسرائيل‌، بي‌وقفه‌ و مداوم‌ تنها مي‌خواندند حتي‌ وقتي‌ كه‌ چوب‌ تعليمي‌ بر دست‌ و پاهايشان‌ فرود مي‌آمد. تنها خطي‌ از درد بر چهره‌ آنان‌ ظاهر مي‌شد امّا خواندن‌ ادامه‌ داشت‌. گويا سر در لانه‌ زنبوران‌ كرده‌ باشي‌. حتي‌ وقتي‌ كه‌ به‌ رسم‌ بازيگوشي‌ و طبيعت‌ كودكي‌ مشغول‌ تماشاي‌ حجاجي‌ مي‌شدند كه‌ مشغول‌ احرام‌ بستن‌ بودند خواندنشان‌ منقطع‌ نمي‌شد. آنها تنها ياد گرفته‌ بودند كه‌ روخواني‌ كنند.
صورت‌ قرآن‌ آنان‌ را به‌ خود مشغول‌ مي‌داشت‌ با چاشني‌ تعليمي‌ معلمي‌ خشن‌.
قرآني‌ را مي‌خواندند كه‌ اسوه‌ نداشت‌. نشانه‌ نداشت‌ و در كنارش‌ حجتي‌ نبود.
وقتي‌ قهرمانان‌ ميدان‌هاي‌ ورزشي‌ و ستاره‌هاي‌ عالم‌ سينما را در چشم‌ ما آراستند و آنان‌ را اسوه‌ها و نمونه‌هاي‌ ما براي‌ بودن‌ و زيستن‌ ساختند و بابت‌ جايگير شدن‌ اين‌ مذهب‌ و طريقت‌ در ميان‌ ما آسوده‌ خاطر شدند. رهايمان‌ ساختند تا هر چه‌ مي‌خواهيم‌ مسجد بسازيم‌. به‌ هر بلندي‌ و به‌ هر زيبايي‌ كه‌ دلمان‌ خواست‌ و هر چه‌ دوست‌ داشتيم‌ در صحن‌ آن‌ بياوريم‌ و زاري‌ و ندبه‌ كنيم‌ و تسبيح‌ بگردانيم‌.
در واقع‌ چيزي‌ باقي‌ نمانده‌ است‌.
وقتي‌ علم‌ و قوانين‌ حاكم‌ بر علوم‌ كمي‌ را امام‌ ما ساختند و عقل‌ مكانيكي‌ را ملاك‌ سنجش‌ همه‌ باورها و سنت‌ها، آينه‌ها و دريافت‌ها، و مطمئن‌ شدند كه‌ ما خود چونان‌ مبلغي‌ و زاهدي‌ عالي‌ مقام‌ سر در پي‌ نشر آنها مي‌گذاريم‌ وجان‌ و مال‌ و فرزندان‌ خود را به‌ راحتي‌ در آستانش‌ قرباني‌ مي‌كنيم‌ رهايمان‌ ساختند. تا هر چه‌ دلمان‌ مي‌خواهد مدرسه‌ بسازيم‌، دانشگاه‌ بنا كنيم‌، دانشجو بپروريم‌، كتاب‌ بنويسيم‌ و مطمئن‌ بودند كه‌ ما خود چونان‌ سربازي‌ مطيع‌ بي‌چون‌ و چرا دستورات‌ آنها را گردن‌ مي‌نهيم‌ و براي‌ تقرب‌ جستن‌ بدان‌ قرباني‌ مي‌كنيم‌. چنانكه‌ امروز تنها ملاك‌ و سند هويت‌ و بودن‌ ما را تمامي‌ مدارك‌ اعتباري‌ تشكيل‌ مي‌دهند. خدايي‌ را مي‌خوانيم‌ كه‌ در دايرة‌ علم‌ حصولي‌ ما وارد شده‌ و عرض‌ و طول‌ و ارتفاعش‌ را با آمار و ارقام‌ عقل‌ كمي‌ خويش‌ ساخته‌ايم‌. چنان‌ كه‌ فرمانهايش‌ را هم‌ با ميزان‌ شناخته‌ شدة‌ خود مي‌سنجيم‌، امتياز مي‌دهيم‌، و در مجموعه‌اي‌ ممزوج‌ از دانسته‌ها از آن‌ بهره‌ مي‌بريم‌ تا متضمن‌ حيات‌ اين‌ جهاني‌مان‌ شود و بر نحوة‌ بودن‌ و زيستن‌مان‌ مهر تأييد نهد.
بلاي‌ همسان‌ سازي‌، بلاي‌ بزرگي‌ است‌ كه‌ ما را و همة‌ كساني‌ را كه‌ در وضعي‌ چونان‌ ما به‌ سر مي‌برند در ورطة‌ هولناك‌ نيست‌ انگاري‌ گرفتار آورده‌ است‌. بي‌آنكه‌ لحظه‌ي‌ آرامش‌ و غنودن‌ بي‌دغدغه‌ را تجربه‌ كرده‌ باشيم‌.
بلاي‌ همسان‌سازي‌، بي‌آنكه‌ بخواهيم‌ همة‌ ساكنان‌ خاك‌ را بدل‌ به‌ آدم‌هاي‌ ماشيني‌ با دنيايي‌ كوچك‌ آرزوهايي‌ خرد كرده‌ است‌ كه‌ همة‌ جغرافياي‌ بودنشان‌ را حيات‌ حيوي‌ تشكيل‌ مي‌دهد. چنان‌ كه‌ در برابر همة‌ آنچه‌ كه‌ بخواهد اين‌ جغرافيا را درهم‌ بريزد مي‌ايستيم‌. و گوش‌هايمان‌ را در وقت‌ مواجهه‌ با سخني‌ متفاوت‌ با آنچه‌ بدان‌ خو كرده‌ايم‌ مي‌گيريم‌. چونان‌ قوم‌ نوح‌ كه‌ در وقت‌ شنيدن‌ كلام‌ نوح‌ نبي‌ گوش‌ها را مي‌گرفتند و فرار مي‌كردند.
گوئيا جملگي‌ ساكنان‌ اين‌ خاك‌ نادانسته‌ اقتضاي‌ هلاكت‌ و نيستي‌ دارند، ما، خود را و فرزندان‌ خود را مطابق‌ احكام‌ خداي‌ مدرن‌ مي‌پروريم‌ و جز آن‌ را ترك‌ ادب‌ وآداب‌ داني‌ مي‌شناسيم‌. و آنان‌ نيز چونان‌ ما سر در پي‌ خدايان‌ دروغين‌ مي‌نهند و نمونه‌ها و قهرمانانش‌ را امام‌ خويش‌ مي‌سازند و من‌ در صحن‌ مسجدالحرام‌ ديدم‌ كه‌ چگونه‌ حاجيان‌ در وقت‌ مواجه‌ شدن‌ با قهرمانان‌ ميدان‌ فوتبال‌، خداي‌ خويش‌، كعبه‌ و طواف‌ را رها كردند و با چشمان‌ از حدقه‌ برآمده‌ سر در پي‌ آنان‌ گذاردند.
هيهات‌ كه‌ ما بت‌پرستان‌ عصر علم‌ و تكنولوژي‌ به‌ عبث‌ در كار بت‌پرستان‌ عصر جاهلي‌ مانده‌ايم‌ و بر پرستش‌ سنگ‌ها مي‌خنديم‌.

+ نوشته شده در  86/04/07ساعت 11  توسط ..... | 
۱ سال از رفتن می گذرد و ما هنوز در غم از دست دادن تو هستیم . خیلی دلم برای یا حسین گفتنات تنگ شده

 

۱۳۸۶/۴/۱۶ روز وداع ما با تو

اگر خدا بخواهد امسال هم مثل همیشه حضور مردم مشت محکمی بر دهان دشمنهایت است .

+ نوشته شده در  86/04/06ساعت 16  توسط ..... | 

خرافه ؟ يا ميتولوژی ؟

شبهه : در قرآن باخرافاتی بر میخوریم... آتش برای ابراهیم سرد میشود... چاقوی تیز گلوی اسماعیل را نمیبرد... چشمان نابینای یعقوب بینا میگردد... یونس به شکم ماهی میرود... باد بفرمان سلیمان حرکت میکند... موسی و قومش از درون رودخانه عبور میکنند... عصای موسی به اژدها تبدیل میشود...عیسی در گهواره سخن ميگويد و نوح از انواع جانوران يک جفت به کشتی مینشاند و............

پاسخ : توجه داشته باشیم که با اینگونه موارد عموما در درون یکی از قصص قرآنی برخورد میکنیم . میدانیم که بخشی از قرآن کریم شامل قصه است ( قصه های حقیقی = پردازش رویدادهای عهد کهن ... بازپروری وقایع تاریخی روزگاران بسیار دور...)

خرافات معتقدات و باورهای ذهنی موهوم وغلط و غیر واقعی وبیمارگونه هستند . اما باوربه یک قصه با اعتقاد به يک ایده خرافی کاملا متفاوت است . بدیهیست باوربه این گونه قصه های حقیقی و عبرت آموز مطلقا منجر به بروز اعتقادات خرافی نمیشود ضمن اینکه هیچکدام از اینگونه موارد نیز برای انسانهای مومن و فکورغیر قابل باورنیستند ( هر چند که باور کردنشان کمی مشکل و دور از ذهن باشد)

إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإْسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا«163» وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا ( سوره نسا آیات 163 - 164 )

همانا وحى فرستاديم به سوى تو چنانكه وحى فرستاديم بسوى نوح و پيمبران پس از او و وحى فرستاديم بسوى ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايّوب و يونس و هارون و سليمان و داديم به داود زبور را «163» و پيمبرانى كه خوانديم قصه شان را بر تو پيش از اين و پيمبرانى كه نخوانديم قصه شان را بر تو و سخن گفت خدا با موسى سخنگفتنى

إِنَّ هَـذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ اللّهُ وَإِنَّ اللّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ«62» فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ (سوره آل عمران آيات ۶۲-۶۳)

همانا اين است قصه هاى حقّ و نيست خدائى جز خدا و همانا خدا است عزتمند حكيم (62) و اگر روی گردانیدند پس خداوند به مفسدین آگاهست

لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَـكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ( سوره یوسف آیه ۱۱۱)

همانا بوده است در قصه هاى ايشان عبرتى براى خردمندان داستانى دروغ پرداخته نيست و ليكن گواهى آنچه پيش روى او است و تفصيل همه چيز و هدايت و رحمتى براى گروه ايمانآورندگان

(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ (سوره یوسف آیه 3)

ما مىخوانيم بر تو بهترين قصه ها را بدانچه وحى فرستاديم بسوى تو اين قرآن را و هر چند بودهاى پيش از آن از غافلان

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (سوره اعراف آیه 176)

و اگر مىخواستيم هر آينه بالا مىبرديمش بدانها ليكن او بسوى زمين گرائيد و پيروى كرد هوس خود را پس مثَل او مانند سگ است كه اگر آهنگش كنى زبان از كام درآرد و اگر بگذاريش زبان از كام درآرد [فروهلد] اين است مثَل گروهى كه تكذيب نمودند آيتهاى ما را پس بخوان قصه ها را شايد انديشه كنند

نظرات یادتون نره !!!

+ نوشته شده در  86/04/06ساعت 0  توسط ..... | 
بیا در کشتی نجات حسین اگر ساحل طلبی

+ نوشته شده در  86/04/05ساعت 23  توسط ..... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
باعرض سلام خدمت دوستان عزیز :
امید وارم با مطالبی که در این وبلاگ می نویسم هم بر معلومات شما افزوده و هم یاد سرورم سید جواد ذاکر که باعث نورانی شدن وبلاگ شده را کرده باشم

نوشته های پیشین
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
تنها یار
سید ذاکر
مهدی اکبری
فروشگاه اینترنتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان